EN
|
|
|
یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۹:۵۸
صفحه اصلیبه زبان فارسی

نیشتر کلام
نگاهی به طنز، هجو و هزل در ادبیات فارسی

 

خنده از شگفت‌انگیزترین و پیچیده‌ترین کنش‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی انسان است؛ پدیده‌ای چندوجهی که هم‌زمان مرز میان تسلیم و عصیان، خرد و جنون، و بازیگوشی و نقد بنیادین را درمی‌نوردد. ارسطو در رساله «فن شعر» و نیز دیگر جستارهای خود، انسان را تنها جانداری معرفی می‌کند که قابلیت خندیدن دارد و کمدی را تقلیدی از کردارهای فرودست و نابسنده تعریف می‌کند که به انگیزش خنده می‌انجامد، بی‌آنکه مسبب دردی تباه‌کننده شود. در سیر تطور اندیشه فلسفی غرب، متفکرانی چون توماس هابز، خنده را ناشی از «احساس برتری ناگهانی» بر ضعف دیگری دانسته‌اند؛ امانوئل کانت آن را حاصل «فروپاشی ناگهانی یک انتظار پرتنش در هیچ» قلمداد کرده و هانری برگسون در اثر دوران‌ساز خود، «خنده»، کمدی را پاسخی اجتماعی به «انعطاف‌ناپذیری مکانیکی اندام‌وارگی آدمی» دانسته است؛ جایی که انسان به جای پویایی طبیعی، رفتاری ربات‌گونه و ماشینی از خود نشان می‌دهد. زیگموند فروید نیز در کتاب «شوخی و پیوند آن با ناخودآگاه»، مطایبه را روزنه‌ای برای خروج انرژی‌های واپس‌رانده‌شده روانی و همچنین، مکانیسمی دفاعی در برابر سرکوب‌های مدنی و اخلاقی معرفی کرده است.

در سپهر ادب پارسی، این جریان سابقه‌ای دیرپا و بافتی چندلایه دارد. ایران‌زمین، به گواه تاریخ پرفراز و نشیب خود، سرزمینی است که سده‌ها زیر تیغ جنگ‌ها، هجوم بیگانگان، استبداد پایدار شرقی و تنگ‌نظری‌های دگماتیک قرار داشته است. در چنین اقلیم فکری و سیاسی بسته‌ای، بیان عریان و مستقیم حقیقت غالباً با هزینه‌های گزافی چون زندان، شکنجه و مرگ همراه بوده است. از این رو، ادبیات شوخ‌طبعانه، طنزآمیز و انتقادی برای ادیب ایرانی، تنها یک تفنن یا آرایه کلامی نبود؛ سلاحی نمادین برای تاب‌آوری زیستی، نقابی خردمندانه برای بیان حقیقت‌های ممنوعه و مکانیزمی خلاقانه برای گریز از سانسور بود.

برای خواندن و بارگیری نسخه کامل این مقاله، اینجا را کلیک کنید.