khatam.ac.ir
|
عنوان فارسی:
عنوان انگلیسی: |
پشت درهای بسته
Behind Closed Doors |
|
نویسنده: |
بی. ا. پاریس |
|
مترجم: |
ارغوان اشتری |
|
انتشارات: |
مهرگان خرد |
|
معرفی: |
یک رابطه بینقص یا دروغی تمام عیار؟ این کتاب روایتی است جنایی برگرفته از زوایای تاریک ذهن انسان. اولین رمان بی. اِی. پاریس در فضایی نقل میشود که دو عنصر ترس و تعلیقِ میان گذشته و حال خواننده را درجا میخکوب میکند، چرا که مخاطب نیز در جدال بین عقل و احساس گرفتار میشود و مجبور به پیدا کردن راه فرار است. این کتاب یکی از ترسناکترین تریلرهای روانشناسانه است که به سرعت در لیست آثار پرفروش نیویورک تایمز قرار گرفت. پشت درهای بسته، داستان انتخابها و اشتباهات ماست. داستان زندگیهای ما ورای ظاهری به غایت بینقص. زوجی به ظاهر بینهایت خوشبخت شخصیتهای اصلی رمان را تشکیل میدهند، اطرافیان به زندگی آنها غبطه میخورند؛ غافل از آنکه قدرت حرفهای محبتآمیزشان بیش از حد تصور است. از ابتدای داستان بازی روانی با کلمهها آغاز میشود و به مرور آنچه پنهان شده است، نمایان میشود. در این کتاب، همراه با قهرمان داستان ترس را در رگهایتان احساس میکنید و با خودتان میگویید پشت تمام درهای بستهی دنیا، داستان و رازی برای روایت هست. «پشت درهای بسته» یک رمان اجتماعی مدرن، روانشناسانه و ماجراجویانه است. پاریس در این اثر با کمکگرفتن از مفاهیم و مبانی روانشناختی و تزریق حس هیجان و دلهره به داستان به روایت داستان پرداخته است و خواننده را به تأمل در تناقض میان ظاهر و باطن انسانها وامیدارد. این کتاب در سال ۲۰۱۶ نامزد جایزهی بهترین کتاب رازآلود و هیجانانگیز به انتخاب خوانندگان سایت جهانی گودریدز شده است. این رمان در اولین پیامش به مخاطب میگوید صبر کن! برای قضاوت زود است! هنوز چیزهای زیادی هست که نمیدانی! و بعد با نفوذ به گذشتهی تاریک شخصیتها، داستانی غافلگیرکننده و هیجانانگیز را روایت میکند. این کتاب به ما یاد میدهد کورکورانه به کسی اعتماد نکنیم؛ بدون شناخت و صرفاً بخاطر رفتار و ظاهر خوب کسی دلباخته او نشویم، از روی ظاهر زندگی آدمها، آنها را قضاوت نکنیم و هیچگاه نشانهها را نادیده نگیریم. اگر دوست دارید معماها را یکی پس از دیگری حل کنید و در یک داستان جنایی غرق شوید، این کتاب بهترین انتخاب است. از خواندن آن لذت خواهید برد. در بخشی از کتاب میخوانیم: کلماتش موجی از ترس را در بدنم جاری کرد. دوان دوان خودم را به جایی که بیل را پرت کردم رساندم، آماده بودم بیل را روی سرش فرود بیاورم، ولی توانایی درگیری با او را نداشتم. بیل را گرفت و با کلنجار از دستم درآورد. این کار باعث شد تا زمین بخورم. بلند شدم و در حالی که با نهایت صدایم فریاد میزدم و کمک میخواستم شروع به دویدن کردم. امیدوار بودم کسی جیغهایم را شنیده باشد. درحالی که میدویدم دنبال راهی برای بیرون رفتن از باغ میگشتم، نفس گرفتم تا دوباره با تمام قوا فریاد بکشم. میدانستم شاید تنها فرصتم باشد. |
|
توضیحات: |
https://www.iranketab.ir/book/714-behind-closed-doors |