EN
|
|
|
چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۴
صفحه اصلیکافه کتاب


 

عنوان فارسی:

 

عنوان انگلیسی: 

 پنج قدم فاصله 

 

Five Feet Apart

نویسنده:

ریچل لیپینکات

مترجم:

فاطمه صبحی

انتشارات:

میلکان

معرفی:

شاید یکی از عجیب‌ترین چیزهایی که می‌شود به یک نفر گفت این است که برای حفظ سلامتی‌اش باید پنج قدم فاصله را با دیگری حفظ کند. ریچل لیپینکات در کتاب «پنج قدم فاصله»، قصه عاشقانه دو جوان بیمار را به تصویر می‌کشد که هنگام معالجه بیماری‌شان، در بیمارستان دلباخته‌ی هم می‌شوند. استلا باید خودش را از هر کسی یا هر چیزی که ممکن است موجب بروز عفونت در بدنش شود و امکان پیوند ریه را از او سلب کند، دور نگه دارد. باید از همه (بدون هیچ استثنایی) حدود پنج قدم فاصله داشته باشد و در همین حال است که ویل را ملاقات می‌کند. شخصیت‌های اصلی کتاب پنج قدم فاصله هر کدام دیدگاه مختلفی نسبت به زندگی دارند، ولی عشق می‌تواند آن‌ها را به هم نزدیک کند. اما اگر این عشق کُشنده باشد چه؟ آیا بهتر است مدت کوتاهی با عشق زندگی کرد و یا سال‌ها بدون عشق به زندگی ادامه داد؟ علی‌رغم کششی که نسبت به هم دارند، آن‌ها باید به قانون فاصله گرفتن از هم پایبند باشند. همین‌طور که دوستی آن‌ها بیشتر می‌شود، با تضاد محدودیت‌های ناشی از بیماری و خواستن به نزدیک‌تر شدن می‌جنگند و برای غلبه بر آن قوانین را به چالش می‌کشند. کتاب «پنج قدم فاصله»، فقط یک داستان عاشقانه نیست؛ بلکه تصویری از انعطاف‌پذیری روح انسان در برابر ناملایمات است. نویسنده به طرز تلخی، واقعیت‌های روزمره زندگی همراه با بیماری را به تصویر می‌کشد. مداخلات پزشکی مداوم، امید و ناامیدی، و میل به یک زندگی عادی در داستان مشهود است. جنبه عاطفی این کتاب با تأثیرات روانی یک بیماری مزمن، بیشتر حس می‌شود و مبارزه شخصیت‌ها با شرایطشان و امکان قریب‌الوقوع مرگ‌ برای آن‌ها، عمق بیشتری به داستان می‌دهد. این کتاب عاشقانه، مملو از خطر و عدم اطمینان است و میل جهانی به عشق و همدلی را حتی در مواجهه با مشکلات غیرقابل حل، نمایان می‌کند. از روی این کتاب در سال 2019 نیز فیلمی به همین نام ساخته شد که به شهرتی بیش از کتاب دست پیدا کرد. اگر به خواندن کتاب‌های عاشقانه علاقه‌مندید، خواندن این رمان پیشنهاد می‌شود. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «صبر کن ببینم. دو روز دیگه تولدته؟» به او لبخند می‌زنم؛ ولی او در جوابم لبخندی نمی‌زند. «آره! هجده عدد شانسمه.» می‌گویم: «ویل!» و با ناراحتی پایم را زمین می‌زنم. «من هدیه‌ای برات ندارم!» از این نازتر هم می‌شود؟ با چوب بیلیارد به پایش می‌زنم؛ ولی برای یک بار هم که شده شوخی نمی‌کنم. چیزی هست که واقعاً می‌خواهم. «چطوره به‌جاش یه قول بهم بدی؟ که تا تولد بعدی‌م باهام بمونی؟» تعجب می‌کنم و سرم را تکان می‌دهم. «قول می‌دم.»

توضیحات:

https://www.iranketab.ir/book/13539-five-feet-apart