khatam.ac.ir
|
عنوان فارسی:
عنوان انگلیسی: |
کفشباز: خاطرات بنیانگذار نایکی
Shoe Dog |
|
نویسنده: |
فیل نایت |
|
مترجم: |
شورش بشیری |
|
انتشارات: |
ملیکان |
|
معرفی: |
زندگی بعضی از آدمها شبیه یک ماجراجویی بسیار بزرگ است. آنها قدمهای بزرگی برداشتهاند و توانستهاند تغییرات قابل توجهی ایجاد کنند. فیل نایت، کارآفرین آمریکایی و بنیانگذار برند نایکی، از مشهورترین برندهای ورزشی جهان است؛ کسی که تا سر حد مرگ جنگیده و شکست خوردن را شکست داده است. جوانی ۲۴ ساله که تصمیم گرفت تجارت مستقل خود را راهاندازی و در جهان سفر کند، از شکست نترسد و در نهایت تبدیل به یکی از بزرگترین غولهای افسانهای تجارت جهان شود. سفری پرماجرا، پرحادثه، تأثیرگذار و بسیار سرگرمکننده که درسهای زیادی دربارهی خلاقیت و نوآوری در دل خود دارد. کتاب حاضر حاصل تجربیات فیل نایت و بهترین کتاب مدیریتی سال 2016 به انتخاب آمازون، بیل گیتس و وارن بافت است. فیل نایت یک دونده است؛ یک دونده واقعی! در این کتاب به خوبی متوجه میشوید که چقدر برای ساخت یک کسبوکار موفق، خوب میدود! از کار پیدا کردنش در حوالی یک ساحل در ژاپن گرفته تا ماندن در هتلهای ترسناک این کشور بعد از جنگ جهانی دوم برای ملاقات با صاحبان یک کارگاه تولید کفش. خاطرات بنیان گذاران و مدیران بزرگ معمولاً کاربردی هستند زیرا کاملاً دست اول هستند و میتوانند واقعیت تجربیات را منتقل کنند. این کتاب داستان رسیدن به خواستهها و آرزوهاست، راهنمای از هیچ به همه چیز رسیدن، راهنمای گوشدادن به صدای قلب و دویدن دنبال آرزوها، داستان شکستخوردن و بازگشت از ژرفای تاریک ناکامی، داستان رها نکردن استعدادها. داستانی الهام بخش این کتاب برای دانشجویان رشتههای اقتصاد و مدیریت بازرگانی، مدیران، کارآفرینان، علاقهمندان به حوزه مدیریت و کسبوکار و دوستداران زندگینامهها (بیوگرافیهای) افراد مشهور میتواند بسیار مفید و کابردی باشد. در بخشی از کتاب میخوانیم: برایم سخت بود که بگویم دقیقاً چه چیزی یا چه کسی هستم یا میخواهم باشم. مثل بقیهی دوستانم من هم میخواستم موفق باشم؛ اما برخلاف آنها درست نمیدانستم که معنی موفقیت چیست. پول؟ شاید. زن؟ بچه؟ خانه؟ حتماً. اگر خوششانس میبودم. اینها هدفهایی بود که به من یاد داده بودند سودای آنها را در سر بپرورانم و بخشی از من به شکلی غریزی آرزوی این چیزها را داشت؛ اما در عمق وجودم دنبال چیز دیگری میگشتم، چیزی بیشتر از اینها. این حس دردناک در من وجود داشت که فرصت ما کوتاه است، کوتاهتر از آنچه تصور میکنیم. کوتاه مانند دویدن در صبحگاه. من میخواستم فرصت خودم را به شکلی با معنی به سر ببرم. به شکلی هدفمند. خلاقانه. بااهمیت. بالاتر از همه… متفاوت. میخواستم نشانهای از خود در دنیا بهجا بگذارم. میخواستم برنده باشم. |
|
توضیحات: |
https://www.iranketab.ir/book/1328-shoe-dog |